تبليغاتX
log
وبلاگicon
بر مدار عشق

ღ♥ღ راز ღ♥ღ

 

پروانه‌وار عشق را باور کن !

آری مانند او !

که عمری پیله می‌تند و در آن به سر می‌برد

به امید لحظه‌ای که رها از هر حدود و حصاری

معنای حقیقی پرواز را درک کند.

نمی‌دانم،

شاید در پیله ماندن تاوان پرواز است ...

 

 

 

 

فاضل نظری 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در شنبه هفدهم اردیبهشت 1390 ساعت 15:22 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ زخم ღ♥ღ

 

در این پهنای بی‌کران در پی‌ات آواره‌ام

سیلی‌های آب هر لحظه

تکه‌ای از زورقم را با خود می‌برند

اما نه بیم طوفان دارم و نه گرداب

چون مصمم به دیدارت بیایم

با زورق یا ...

 

 

 

 

هدی به‌نژاد (شمیم)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه سیزدهم اسفند 1389 ساعت 22:0 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ نی خاموش ღ♥ღ

 

نمی‌دانم چیستی !

آن‌قدر می‌دانم که

هرگاه واژگان به تو رسیدند مبهم شدند

و هرگز نتوانستند تو را به من برسانند.

چگونه می‌توانم ترجمانی از تو داشته باشم ؟

هنگامی که در وهم و خیال هم نمی‌‌گنجی.

به هر کجا که می‌رسم، رد پایی از تو باقیست

در این مه غلیظ چقدر این رد پاها را دنبال کنم،

چقدر ...

 

 

هـ . ا . سایه

تهران - فروردین ۱۳۲۷

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ساعت 20:20 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ به خدا می‌سپارمت ღ♥ღ

 

 

حامد عباسیان

بی‌باران باران


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه پانزدهم بهمن 1389 ساعت 22:0 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ مگذار و مگذر ღ♥ღ

 

 

 

 

یدالله عاطفی (آشفته)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و چهارم دی 1389 ساعت 21:0 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ احساس من درون غزل جا نمی‌شود ღ♥ღ

 

 

فریبا عباسی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه هفدهم دی 1389 ساعت 23:0 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ گنج گم شده ღ♥ღ

 

 

 هـ . ا . سایه

تهران - تیر ۱۳۶۵

 

پ . ن : پا روی دل بگذار و بگذر ...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه دهم دی 1389 ساعت 23:59 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت ღ♥ღ

 

 

 

 

دکتر افشین یداللهی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه سوم دی 1389 ساعت 20:20 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ اگر دل دلیل است ღ♥ღ

قیصر امین‌پور

آینه‌های ناگهان - ۱۳۷۲


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و ششم آذر 1389 ساعت 19:0 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ هنر گام زمان ღ♥ღ

 

 

 

هـ . ا . سایه

تهران - آذر ۱۳۶۲


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه نوزدهم آذر 1389 ساعت 21:0 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ ستاره‌ی کور ღ♥ღ

 

 بر مدار عشق

 

ناتوان، گذشته‌ام ز کوچه‌ها

نیمه جان رسیده‌ام به نیمه‌راه

چون کلاغ خسته‌ای در این غروب

می‌برم به آشیان خود پناه

در گریز، از این زمان بی‌گذشت

در فغان، از این ملال بی‌زوال

رانده از بهشت عشق و آرزو

مانده‌ام همه غم و همه خیال

سر نهاده چون اسیر خسته جان

در کمند روزگار بد سرشت

رو نهفته چون ستارگان کور

در غبار کهکشان سرنوشت

می‌روم ز دیده‌ها نهان شوم

می‌روم که گریه در نهان کنم

یا مرا جدایی تو می‌کشد

یا تو را دوباره مهربان کنم

این زمان، نشسته بی تو، با خدا

آنکه با تو بود و با خدا نبود

می‌کند هوای گریه‌های تلخ

آن که خنده از لبش جدا نبود

بی تو، من کجا روم؟ کجا روم؟

هستی من از تو مانده یادگار

من به پای خود به دامت آمدم

من مگر ز دست خود کنم فرار

تا لبم، دگر نفس نمی‌رسد

ناله‌ام به گوش کس نمی‌رسد

می‌رسی به کام دل که بشنوی

ناله‌ای از این قفس نمی‌رسد

 

فریدون مشیری – دفتر ابر و کوچه 1340

 


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه چهارم آذر 1389 ساعت 18:47 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ همیشه بهار ღ♥ღ

 

بر مدار عشق

 

 

هـ . ا . سایه

تهران - فروردین ماه ۱۳۲۸


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه بیست و یکم آبان 1389 ساعت 20:0 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ ثریا در ثریا ღ♥ღ

 

بر مدار عشق 

 

با نام زیبای تو آغاز می‌کنم ای روشن‌ترین وجود

با نام تو که مرا از انزوای سکوت می‌رهانی

و به یارای عجز قلمم و قصور ذهنم می‌شتابی تا واژگان را به نظم بیارایم،

ای مهربان‌ترین مهربانان

و ای حقیقت محض

 

تقدیم به روح پاک مسافر شهر عشق ثریای عزیز که از دیار نستوهی بود :

 

دیدگانم بوی باران می‌دهد،

بارانی دیدگانم را زودتر از باریدنش احساس می‌کنم

چند سالیست هنگامی که می‌خواهم چهره‌ی زیبایت را ببینم

چشمانم را فرو می‌بندم و صورت مهربانت را مجسم می‌کنم

افسوس ...

این تصویر هر روز کمرنگ‌تر می‌شود

و از آن هراس دارم که روزی دیگر این تصاویر تار هم مرا به تو نرسانند

هنوز گرمای دستانت را روی گونه‌هایم احساس می‌کنم

و بیمناکم از سردیِ دوری.

هر از چندگاهی به شوق دیدارت بال و پر می‌گشایم

اما چه حاصل دیوارهای سخت این زندان

آنچنان بلند و نزدیک است که شوق پرواز را به حسرت تبدیل می‌کنند،

با این دیوارهای نزدیک اندک اندک نفس کشیدن هم سخت می‌شود.

دیگر بوئی از مهربانی‌هایت به مشام نمی‌رسد

همچنانی که وجود نازنینت کنارم نیست.

نمی‌دانم دست زمانه چرا وجود مقدست را از من ربود ؟

اشک‌های واپسینم را به یاد می‌آورم

نبودت تنها بهانه‌ی سکوتم است

و خاطرات زیبا و اندکی که از تو دارم، تنها داشته‌هایم

به خدا می‌سپارمت ای مهربانم

وجودت آرمه‌ی جان بود و مهربانیت بی‌نظیر

تا لحظه‌ی رحیل نامت را در دیباچه‌ی ذهن پاس خواهم داشت

و مادامی که از قفس این خاکدان رهایی یافتم همچون کبوتران، عاشقانه

به سویت پر خواهم گشود.

 

چند سال پیش در همین ایام بود که ثریا مادر بزرگ مهربانم به دیار حق شتافت


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه چهاردهم آبان 1389 ساعت 19:30 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ ماجرای اشک ღ♥ღ

 

رهی معیری - مهرماه ۱۳۲۲


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط حسین در جمعه هفتم آبان 1389 ساعت 20:20 موضوع | لينک ثابت


ღ♥ღ نوای بینوایی ღ♥ღ

  

بر مدار عشق 

 

مرا می‌خواستی تا شاعری را

ببینی روز و شب دیوانه‌ی خویش

مرا می‌خواستی تا در همه شهر

ز هر کس بشنوی افسانه‌ی خویش

مرا می‌خواستی تا از دل من

برانگیزی نوای بینوایی

به صد افسون دهی هر دم فریبم

به دل سختی کنی بر من خدایی

مرا می‌خواستی تا در غزل‌ها

تو را "زیباتر از مهتاب" گویم

تنت را در میان چشمه‌ی نور

شبانگاهان مهتابی بشویم

مرا می‌خواستی تا نزد مردم

تو را الهام بخش خویش خوانم

به بال نغمه‌های آسمانی،

به بام آسمان‌هایت نشانم

مرا می‌خواستی تا از سر ناز

ببینی پیش پایت زاریم را

بخوانی هر زمان در دفتر من

غم شب تا سحر بیداریم را

مرا می‌خواستی اما چه حاصل

برایت هر چه کردم باز کم بود

مرا روزی رها کردی در این شهر

که این یک قطره دل دریای غم بود

تو را می‌خواستم تا در جوانی

نمیرم از غم بی‌همزبانی،

غم بی‌همزبانی سوخت جانم

چه می‌خواهی دگر زین زندگانی؟

فریدون مشیری - تشنه‌ی طوفان


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه سی ام مهر 1389 ساعت 13:19 موضوع | لينک ثابت



mouse code|mouse code

كد ماوس